از بیکاری و وقت خالی زیاد رفتم فیلم نگاه کنم؛ آخر سر فیلم سینمایی کرهای "عشق در شهر بزرگ" رو انتخاب کردم. استاد دانشگاه یک استاد فرانسوی بود و از دانشجوی پسر پرسید چرا زبان فرانسوی میخونی و پسر هم گفت بخاطر آلبر کامو. ذهنم درگیر شد راستش..! دارم به این فکر میکنم که چرا زبان انگلیسی رو برای رشتهی دانشگاهی انتخاب کردم و وقتی به ریشهی انتخابم میرسم، یک دختر 18 19 ساله (خودم) میاد جلوی چشمم که با دوستش داخل مترو نشسته بودن و دوستش گفت که به مترجمی برای کارشناسی فکر میکنه. همونجا به سرم اومد که مترجمی چیه اصلا..؟ تا قبل از اون توی مدرسه و دورهی کاردانی درس زبان رو به زور و لب مرزی پاس میشدم و طی یک حرکت انتحاری تغییر رشته دادم و کارشناسی رو از اول شروع کار کردم.
هنوز دقیق نمیدونم که چرا زبان انگلیسی رو انتخاب کردم. شاید هم برای همینه که هیچوقت نتونستم توی این مسیر 6 7 ساله (کارشناسی و ارشد) یک هدف درست و حسابی داشته باشم.
ترم یک کارشناسی یکی از اساتید از یکی از پسرها پرسید چرا اومدی دانشگاه؟ گفت "استاد من خودم آرایشگر هستم. اومدم که اگر تو شغلم چیزی نشدم حداقل مدرک دانشگاهی داشته باشم." حتی این بشر هم با اون همه نچسب بودنش یک هدفی داشت..!
ای..
برم ادامهی فیلمم رو ببینم. راستی چرا یکهو اون پسر دانشجوعه و استاد فرانسویه همو بوس کردن؟! روابط جم تیویطور مثل اینکه فقط به دانشگاههای آزاد ختم نمیشه؛ بینالمللیه..!
برچسب:
نویسنده: imafoodyperson