بچه که بودیم، خیلی بچه یعنی آخرای ابتدایی و اوایل دبیرستان، بعد از مدرسه میرفتیم خونهی عزیز و ناهار اونجا بودیم. عصر که میشد و هوا که یکم به خنکی میرفت، با دخترعمهام و دختر همسایه میرفتیم حیاط و از درختها توت و انار میچیدیم و میخوردیم؛ اکثرا انارها هم مفصل رسیده و قرمز نبودن و رسما سبز و کوچیک و بینهایت ترش بودن.
بابا امروز انار خریداری. یکی از کوچیکترین انارها رو برداشتم و الان که دارم میخورم دقیقا مزهی انارهای حیاط خونهی عزیز رو میده. دلم و ذهنم قشنگ رفت اون دوران. کی انقدر زود گذشت؟!
برچسب:
نویسنده: imafoodyperson